به این تحقیق جالب توجه کنید:
یک مسابقه بسکتبال در جریان است و تماشاچیان مشغول تماشا، در همین بین سر وکله یک آقای گوریل (کسی که لباس گوریل تنش کرده است) آن دور وبرها پیدا می شود و در بین بازیکن ها شروع به قدم زدن می کند، صورتش را به سمت تماشاچیان می کند، با مشت به سینه اش می کوبد وپس از کلی ادا درآوردن برای چند دقیقه از زمین خارج می شود.
نتیجه تحقیقات جتی سایمونز در دانشگاه ایلی نویز وکریستوفر چابر از دانشگاه هاروارد در این زمینه باور نکردنی است.این تحقیقات نشان دادند که در هر بار تکرار این آزمایش 50% از افراد حاضر در سالن متوجه حضور این گوریل نمی شوند.
اغلب ما درباره چشم هایمان بیش از حد مطمئن هستیم و به منزله دوربین فیلمبرداری به آن نگاه می کنیم که بی وقفه وبدون خطا در حال ثبت وضبط جزئیات اطرافمان است ،اما تحقیقات انجام شده توسط دانشمندان طی 30 سال و به روشهای گوناگون نشان دادند که اغلب آدم ها با وجود برخورداری از یکی از توانمند ترین ابزار کسب آگاهی (چشم ها یا قدرت بینایی ) تا چه حد دریافت ها و اطلاعاتی که در یک نگاه از محیط پیرامون شان کسب می کنند محدود است.
مغز ما به صورت مستمر در حال داستان سرایی است و در این بین هر آنچه را که با روند داستانش منطبق نباشد ویا در حیطه جذابیت های از قبل شکل گرفته آن یا مشغول کننده هایش جای نگرفته باشد را به شکلی واضح نادیده گرفته وحتی در صورت دریافت از بخش آگاهانه اش پاک می کند.این حذ ف اطلاعات به صورت ناخود آگاهانه انجام می شود.مثال هایی از این دست برای کل زندگی و تجاربتان نیز صادق است.نادیده گرفتن جزئیاتی که گاه بزرگترین بخش حقیقت رادرخود جای داده اند وعمل کردن بر اساس کلیاتی که شاید کمترین بهره را از واقعیت گرفته باشند.
حالا احتمالاً می توانید بفهمید که چه موقعیت ها وفرصت های بزرگی را از دست داده ایم، فقط به خاطر اینکه به نقطه ای دیگر معطوف بوده ایم وهمه چیز را مثل همیشه ثابت فرض کرده ایم.چقدر پشت به نور کرده ایم فقط به خاطر اینکه به تاریکی زل زده بودیم،چقدر حقایق راندیده ایم وچه چیز ها از کنارمان گذشته اند بدون آنکه ماحتی به آن ها نگاه کرده باشیم.
آیا بهتر نیست پس از این ، هوشیاری وحواسمان را به جایی بدهیم که ارزشش را داشته باشد؟!

